![]() |
![]() |
|
| یاد میکنیم به نیکی خدای را که با یاد او دلها آرام می گیرد |
|
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمیدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او دم گرم خودش را در آن بارور سازد، بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 تیر1387ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط مجید |
|
|
بنازم به ناز کسی که ننازد به ناز خويش،
ما را به ناز فروشان نيازی نيست
تا خداوند بنده نواز است
به بنده چه نياز است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط مجید |
|
|
سال 5645میترایی آریایی 3746 زرتشتی 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی بر تمام آریائیان ایرانی مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 فروردین1387ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط مجید |
|
|
به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار میکنی امروز با شاخه گلی کوچک شادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم نه فردا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 اسفند1386ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط مجید |
|
|
نگاه ساکت یاران به روی صورتم دردانه میلغزد ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 اسفند1386ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط مجید |
|
|
دنیا را بدساختند !!! کسی را که دوست داری دوستت ندارد کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری و کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد به رسم و آیین زندگانی به هم نمیرسند و این رنج است!!!! زندگی یعنی این!!!!!! ( دکتر علی شریعتی) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط مجید |
|
یک داستان بسیار زیبا و احساسی رو توی ادامه مطلب گذاشتم حتما تا آخر بخونیدش. امیدوارم خوشتون بیاد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط مجید |
|
|
آغاز میکنم سرآغاز وبلاگم (عشق روشن) را با یاد خدایی که با یاد او دلها
آرام میگیرد.درود و سلامی گرم و صمیمانه بر تمام شما عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنید امیدوارم همیشه ی همه روزتان شاد باشید و ایرانی وعاشق.دم همتون گرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط مجید |
|
|
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 4:1 قبل از ظهر توسط مجید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
انقدر زجر کشیدم زجهان سیر شدم
صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم |
| نوشته های پیشین |
|
87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 |
|
RSS
|